السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

155

تفسير الميزان ( فارسي )

بيامرزد ، اين دو وصف يعنى « حلم » و « غفران » دلالت بر منزه بودن خداى تعالى از هر نقص مىكند ، زيرا لازمه « حلم » اين است كه از فوت هدفى نهراسد ، و لازمه آمرزش اين است كه از آمرزيدن و صرفنظر كردن و در عوض افاضه رحمت نمودن ضررى نبيند ، پس ملك و ربوبيت او ، نقص و زوال پذير نيست . بعضى « 1 » در معناى جمله آخر آيه گفته‌اند كه اشاره است به اين كه : انسان چون در فهم اين تسبيح ( كه تمامى موجودات دائما مشغول آنند و حتى خودش هم به جميع اركان وجودش دائما مشغول آن است ) قصور مىورزد ، خطاكار است ، و در اين خطا سزاوار مؤاخذه است ، اما خداى سبحان چون حليم و غفور است ، در مؤاخذه وى شتاب نمىكند ، و نسبت به هر كه بخواهد صرفنظر مىنمايد . و اين توجيه خوبى است و لازمه اش اين است كه انسان بتواند تسبيح موجودات - از خودش و غير خودش - را بشنود و درك كند ، و درك آن برايش محال نباشد ، و شايد ان شاء اللَّه در جاى مناسب اين حقيقت را بيان نموده و شرح و بسط بيشترى بدهيم . * ( « وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً » ) * . از اينكه « حجاب » را به وصف « مستور » توصيف نموده ، مىرساند كه حجاب مزبور حجابى است كه به چشم نمىآيد ، به خلاف ساير حجابهاى معمولى كه با آن چيزى را از چيز ديگر پنهان مىكنند ، و معلوم مىشود كه اين حجاب حجاب معنوى است كه خداوند ميان رسول خدا ( ص ) ( از اين جهت كه خواننده قرآن و حامل آن است ) و ميان مشركين ( كه ايمان به روز جزا ندارند ) افكنده و او را از ايشان پنهان مىنموده و در نتيجه نمىتوانستند حقيقت آنچه كه از معارف قرآن نزد وى است بفهمند و بدان ايمان آورند ، و يا اذعان كنند كه او به راستى فرستاده خداست كه به حق به سوى ايشان فرستاده شده ، و از همين جهت وقتى اسم خداى يگانه را مىآورد از او اعراض مىكنند ، و در انكار معاد پافشارى نموده و او را مردى جادو شده مىخوانند ، آيات بعدى هم اين معنا را تاييد مىكنند . و اگر مشركين را چنين وصف كرده كه * ( « لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ » ) * جهتش اين است كه انكارشان نسبت به آخرت جايى براى ايمان به خداى يگانه و رسالت پيغمبران باقى نمىگذارد ، آرى كفر به معاد مستلزم كفر به همه اصول دين است ، و علاوه بر اين جمله مذكور خاصيت ديگرى هم دارد و آن اين است كه زمينه را براى آيه بعد كه مساله انكار بعث و قيامت

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 418 .